X
تبلیغات
پیام اساس
 
تمام لحظه های نبودنت ، یک غزل می شود برایم !همین یک غزل مرا بس !جای خالیت را پر می کند
   
  دل می رباید از من و جان می دهد به من

نه چون ایمان که جان آرام می دهد به من

دیدار تو روشنایی صبح سعادت است

مراد دل است که مهر می دهد به من

دلداده ی غریبم و گمنام دیار جمال اش

زان یار دلنشین که نشان می دهد به من

جانا مراد بخت و جوانی وصال توست

کو جاودانه بخت جوان می دهد به من

می آمدم که ز حال دل زار و بیمار گویمت

نه آن رازها دارم که چشم یار گویت به من

چشمت به خمار و ناز ببندد لب نیاز

رخت اگر هزار زبان می دهد به من

آری سخن به شیوه ی چشم تو خوش ترست

مستی ببین که زبان بیان می دهد به من

افسرده بود سایه دلم بی هوای عشق

این بوی زلف کیست که جان می دهد به من

---

متین زاهد 29 حوت 1391

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
  متین زاهد

پنجم جدی ۱۳۹۱

مشک عنبرین تار مویت تار تار- در دام حقله زلفانت پیچیده ام

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

شهد و شکر سخن شرینت شوم

تا گمک های گلویت ببوسم

غلام حلقه بر گوشت شوم

تا قاصدک و مطیع ات باشم

سرمه کش چشمان خمارت شوم

تا تجلا دیدار شوخ و مستت باشم

بیجاده لب پسته دهنت ببوسم

تا نطق بیان و رازهایت بفهمم

مهتاب شب های یلدایت شوم

تا نگهبان روح و روانت باشم

مرید میخانه و امام مسجدت شوم

تا زاهد روح قدس و جمالت باشم

  ...

متین زاهد          5 /جدی/ 1391

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

متین زاهد 03 جدی 1391

کابل عزیز و افغانستان بزرگ!

سکوت شبها و فریاد روز هایت، آسمان نیله گون و کوهسار های سرشارت این بار مرا بخود کشاند تا بعد از مدت ها بنویسم و از نویشتن روی کاغذ بغض گلویم را بفشارم و داد و فریاد کنم که یارب "اینجا کجاست...؟ من کیستم...؟ آیا من در دهکده زندگی میکنم که بیشتر از قرن ها تاریخ دارد...؟ آیا من کسی هستم که از جمله سی میلیون جمعیت دارد...؟

 

هر روز صبح با دیدن یک نگاه خسته و یک معصومیت بر باد رفته و خیل عظیم جویندگان کار که هیچ وقت کاری و لقمه نانی کافی در قسمتشان حک نشده است، روح و روان انسان را آزرده و رنجور می سازد. کلبه های حقیرانه و دیوارهای گلی، نبود آب بهداشتی برای آشامیدن و فرار لبخند ها که شکم های گرسنه همه را به هم بی اعتماد و کج خلق ساخته است. امیدی را حس نمیکنی، گوش میدهدی چی حادثه رخ میدهد "بمب، انفجار، آتش سوزی، خودکشی، قطل، سرقت، محکمه های صحرایی و یا هم مافیای بزرگ حکومتی که امروز تاج طلا فساد را افتخار این ملت قهرمان ساخته است آنهم بزرگترین کشور آغوشته به فساد اداری که مردم اش در تاریکی حکومت مردم توسط مردم زندگی میکنند.

 

از کوچه های خاکی شهر که بیرون می روی و وارد جاده های خاک آلود می شوی قادر نمیشویی تا فاصه ده متری خود را تماشا کنی و گاز موتر را آهسته  میسازد و  یا هم  از ازدحام موترهایی که لنگر زره شان تکانت میدهد و حرکت شان بدون حساب و کتاب وضع آشفته رهگذران را خراب تر می کند به چی ساده گی از ات عبور میکند و وسایل نقلیه عمومی که بدون در نظر داشت هیچ قانون و اعتدالی مسافران را با فشار و ازدحام و درگیری که مرتب بین مسافران اتفاق می افتد، با بدترین وضع جابه جا می کنند که آنم به نرخ مندوی پیدا شود و این بماند که وسایل نقلیه عمومی چقدر برای زنان و دختران این جامعه نا امن و نا مناسب است.

 

کابل عزیز برایت آغوش گرم باز دارم و همچنان به شهروندانت، در تن بی تن خود برایت میکوشم و میجوشم و میخروشم و میبالم.

منم از یاران تو

آن یاران وفادار تو

تا تویی منم تا منم تویی

تا فردا دیگر و من های دیگر

آن من های که تو داری

آن درک های چون من دارند

...

پدرود

---

متین زاهد

سوم جدی 1391

 

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

نبودنت بسا و بسا که شب یلداست برایم

نه این شب که همه شبها یلداست برایم

لحظه انتظار نبودنت سالها و قرنها گذشت

داغ دوریت بود که عمرم نه چون یلدا گذشت

نظاره چشم مستت از کنج دالان تیر کمان شد

مجنون صفت یار جوان بود که بی خانمان شد

آغوش گرم بهارم رفت و سردی قلب زمستانت آمد

شورش داغ عشقت بود که به یک بهانه رفت با صد بهانه آمد

نگران فردای زمستانم که بینمت گرم تر از این همه سردی

چی شود که خنجر کشی و بمیرانیم از این همه پیشمانی

---

متین زاهد

30 قوس 1391

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
  سبحان الله:

حکمت خداوند (ج) روی پوست گاو...

Name of Mohammad SAWA on Cow

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

شکایت

گل چیده به دامانت ریختم نامدی

قاصدک نامه روانت ساختم نامدی

تنهایی بسترم ناامیدی و یاس بود

شبها انتظار خلوتت را داشتم نامدی

شوق تندی بوسه باران لبت هنوز بر لبم

لب مکیده خون بارانت گشتم نامدی

تبش قلبم همه ز شور عشق تو بود

شعله ور عشق جانت گشتم نامدی

دلک گوشم حوص نفس های تو داشت

تنم آراسته به مکیدن دندان هایت ساختم نامدی

ز خوابیده گی زلفانم روی شانه ها مپرس

افتخار لمس پنچه هایت ساختم نامدی

آغوشم چو قهر آسمان شورشی داشت

صد صدا زدم به پایان فغانم هم نامدی

ز ناف بالا همه حس ز عشق تو میکرد

سینه پاره به یاد عشقت کردم نامدی

زاهد گفته خود را ملاء آخر زمان ساختی

جان خویش را به فدای نامت دادم نامدی

---

متین زاهد

16 میزان 1391

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

آمدم به صد بهانه عشق با آن زبیایی ها بینمت

خمار مستی عشق تو ام با آن مستی ها بینمت

عمریست که دل به دامان تو داده ام من مسکین

چی شود باردیگر در خلوت لحظه ها بینمت

دیده ام از فراق تو به نابینایی خوابیده است

شفا بخش لحظه ها شو با چشمان بینا بینمت

دنیای تاریک ام را نور چشمانت روشن میکند

آه! اندکی پیش آی تا بی سر و صدا بینمت

این همه رفتار ناز و خرامانت چی زیباست

بیا و بنشین لحظه بیشتر که قرن ها بینمت

زاهد ات را ز دیدار صفاء ات سیر ساز نازنین

کی شود که بارها بیایم تا سالاها بینمت

---

متین زاهد

میزان/ 5/ 1391

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
  رئیس جمهور کرزی با خانواده خود... میرویس کرزی و زینت کرزی

فامیل رئیس جمهوری کرزی

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
  دو باره این روزگار تلسم

من را به دیدار تو وادار کرد

دیدار یک لحظه ی تو هزاران سال شعر و شاعری را ویران میکند

و نگاهت خاموشی مژه هایم را خیس

و تبلور خنده هایم را گل

...

شیرینی مرور خنده ای تو

آرامش گریه های بی پناه فراموشی بود

بیا...

بنای دل فریب نداشنتنت را خراب مکن

اسطوره ی صدای دل تنگی ها را به گوشم بخوان

بالا های شکسته ام را چسب بزن

یکی دو قرن پیش گفتی: با عاشقی بساز

مگر شد که بسازم مکتب عشق نازنین ...

این بار رهایم مکن

که دیگر تاب معشوقه شدنت نیست

من هم ناتوانم

حتی طاقت یک لحظه ندیدنت

...

من به فرمان چشمان نازنین تو

میمیرم

بیا...

زنده ام کن

 ---

۳:۳۰ شب ۲۵ سرطان ۱۳۹۱

 

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

وقتی از چشم های نازنین

 دخترک معصوم اشک بریزد

دلت چقدر سوز میگیرد

دلت میشه قدر اشک هایش اشک بریزی

و هق هق بزنی

و آه ........

چقدر زبیا میشود

حلقه سفید چشم دیگر نیست

آن سفیدی کجاست

همه جا را رنگ خون گرفته هست

چشم های ناز

در حلقه های سرخ خون

چی صمیمی و دوست داشتنی

چشم های نازنین اش

کاسه خون گشته هست

میخواهم چشمانت را ببوسم

عزیزم ....

دیگر اشک مریز

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

تمام لحظه های نبودنت ، یک غزل می شود برایم !

او متولد می شود ، من عشق می کنم ،

عاشقش که می شوم ، دستم را می خواند !

رو به رویش می نشینم ، محو ِ هم می شویم ،

من ناز می کنم ، او می خرد !

به آغوشش می روم ، بوسه بارانم می کند !

قدم می زنم ، زمزمه ام می کند ،

باران می خواهم ، بر من می بارد !

برف که میاید ، دستی می شود در دستم ، گرمم می کند !

می خندم ، برایم قهقهه ای می شود از ته دل !

دلم که می گیرد ، دلش تنگ می شود ، نوازشی می شود روی گونه هایم !

تمام لحظه های نبودنت ، یک غزل می شود برایم !

همین یک غزل مرا بس

                                              جای خالیت را پر می کند ... .

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
  نم نم باران

-----

اشک در دلم  چون قطره های باران

دلم چون صحرا پر از - نم نم و باران

دلم سپری آزادی و سروده های عاشقانه

در نسیم ریزش قطره قطره - نم نم باران

گیسو هایش حلقه حلقه خوابیده روی شانه

در لمس لطیف سردی - نم نم باران

دل بیرد و رخ بنماد چی صمیمانه

کاش بودم آن همه - نم نم باران

 نم نم باران

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
  بزرگترین دشمن انسان فهم اوست پس تا میتوانی خر باش
.............

دکتر علی شریعتی

دشمن

هوشيار مباش تا غم همه گان خوری

ديوانه باش تا همه گان غم تو خورند

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

من ديوانه نيستم

دقيقا بر عكس چيزي كه فكر مي كردي، هنوز يك روز مانده بودي به قراري كه داشتيد آمد. اول يك سلام و عليك سرپايي كرديده و بعد او را به داخل دعوت كردي و چند لحظه بعد وارد اتاق شديد او رفت و گوشه اي نشست هر چه تعارفش كردي كه برود و بالاي خانه بنشيند فايده نداشت و او حاضر نبود از جايش بلند شود.

همين طور مي گفت حالا چه فرقي مي كند اين جا يا آن جا بيا بنشين كه چند دقيقه با هم گپ بزنيم و تو همين طور كه هنوز تعارف هايت ادامه داشت به طرف در خانه مي رفتي گفت هيچ چيز لازم نيست بيا بنشين چند دقيقه، من چيزي نمي خورم و تو گفتي: فقط يك پياله چاي مي آورم و او هم چنان اصرار مي كرد كه نيازي به اين كار نيست ولي اين بار تو زير بار نرفتي و از دروازه خانه به دهليز رفتي، به دخترت گفتي كه دو پياله چاي آماده كند دخترت با عجله به سمت آشپزخانه رفت و تو دوباره به خانه برگشتي، گوشه اي نشستي و دوباره حال و احوالش را پرسيدي، خيلي خسته به نظر مي رسيد؛ احساس مي كردي كمي پير تر از چند ماه پيش به نظرت مي آمد؛ در چشم هايش نگاه كردي و جوياي جزئيات ماجرا شدي، او هم شروع كرد به تعريف، اين قدر حرف زد كه داشتي از سوالت پشيمان مي شدي؛ البته نه اين كه حرف هايش برايت خسته كننده باشد بلكه به اين دليل از سوالت پشيمان مي شدي كه فكر مي كردي ناراحتش نموده اي و الحق خودت خيلي ناراحت شده بودي.

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد ادامه مطلب | 
 
   
 

دخترک

زندانی در قفس آرزوها

مکتب را دوست دارم

عاشقانه مشتاق دیدار پنجره هست

اما.....

بدبختم

کاش من خودم میبودم

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

باران......

دانه های صدف گونه ژاله

آه چی زیبا

صدای ترنگس روی پنجره

یک نفس تازه

نسیم باران

فضای خیالاتم را دیگر ساخت

نم نم باران

آسمان نیله گون و سفید

آه باران باران

دخترک  شوق هوای تازه کرد

زبیده

------------

بهار ۱۳۹۱ / ۲ بعد از ظهر

تقدیم به زبیده عزیز

باران

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
  این موضوع را به گوش آنهای گوش زد می نمایم که زیر بانک نوت های افغانی غرق هستند و خود را پیر صاحب معرفی میکنند، حقوق دان معرفی میکنند، سیاست مدار و اقتصاد دان... حیف بر حال شما بزرگان و شما رهبران کله پوچ و منفی گرا، شما هایکه کرسی های جلسات بین المللی ره مدیریت میکنید و با عدد سی و نهم موافق نیستید.

عدد 39 در بانک نوت افغانی 

آیا شما ها میدانید که بحث داغ رسانه های بین المللی چی هست..؟ چیزی دیگر نی فقط همین عدد سی و نهم...

بار دیگر فرهنگ، دانش، تعلیمات عالی، مردانگی، پیروزی، مقاومت و همه و همه افغان ها را با عدد سی و نهم به سطح جهانی فروختید.

افسوس و صد افسوس به شما انسان های پست ظرفیت و فساد پیشه ها.

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

تاریخ بشر از بدو پیدایش انسان تا به امروز، شاهد سر گذشت اقوام و ملتهای مختلف بوده که در گرداب بیدادگری، ظلم، ستم، تجاوز و برخورد فجیعانه یکی بالای دیگری حکومت کرده اند و در بعضی ادوار تاریخ دیکتاتوری و خود کامگی اجازه نفس کشیدن به کسی نمیداد. بنیان جامعه بر اساس نظام پوسیده طبقاتی و تئوری غلط تبعیضات نژادی استوار بوده و گروه زیادی بجرم برده گی از همه حقوق انسانی محروم و زیر چکمه های استبداداربابان بی رحم آخرین رمق زنده گی را طی مینمودند. زنان به هیچ صورت شخصیت حقوقی نداشتند مانند اموال و اجناس دست بدست میگردیدند. هیولای وحشت ناک جنگ و خونریزی و چپاول دندان ستیزش را در کالبد نیم جان مردم تیره بخت فروبرده بجای امنیت و ثبات، اضطراب هرج و مرج بر آنان حکم فرما بود. مشتی از صاحبان زر و زور افکار اکثریت مردم را تحت اراده خود گرفته کسی حق نداشت از حقوق انسانی ( مساوات، آزادی شخصی، فکری، سیاسی، مدنی و مذهبی ) بر خوردار شود. عدالت و فضیلت در مراکز قدرت زندانی و آزادی به عنوان اصل انسانیت همیشه در تداوم حملات یکدیگر رقم خورده و بازتاب دهنده امواج از طلاتم و طوفانهای سرا زیر شده از سوی ملت قوم، نژادو مردمی جهت زیر و زبر کردن قوم، ملت و مردمی دیگر بود. که همه این خیزشها جز بر بشر و فطرت انسانی ( آزادی ) صدمه رساندن چیزی دیگری را در پی نداشت. 

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد ادامه مطلب | 
 
   
 

ای کاش کودک بودم

تا شب ها قبل از اینکه بفمم چه کسی برایم لالایی خوانده عمیق ترین خواب دنیا را داشتم
ای کاش کودک بودم

تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند می گریستم و فریاد میزدم تا همه درد مرا بفهمند
ای کاش کودک بودم

تا عروسک هایم را در اختیار می گرفتم تا هرگونه که دوست داشتم با ان ها بازی می کردم
ای کاش کودک بودم

تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی کردن روی دیوار بود
ای کاش کودک بودم

تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم

تا از هاًون کودکی عاشق میشدم و مکتب جنون را سرنوشت زندگی خود میساختم

ولی افسوس

حالاااااااااااااااا

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

ازدواج عبارت از پیوند زناشوئی است که بین مرد و زن بسته شده و ازین طریق ایجاد فامیل نموده و حقوق و وجایب طرفین را بوجود میآورد.

خانواده  پایه ساختار یک جامعه است و زناشوئی اساس ایجاد آن میباشد. بناً ایجاب مینماید که خانواده سالم و بدور از کشمکش ها و ناهنجاریها ایجاد شود تا سلامت جامعه انسانی و اسلامی حفظ گردد.

ازدواج درمیان همه ادیان جهان یک امر بسا مهم پذیرفته شده است بخصوص در دین مبین اسلام ازدواج اساس ایجاد فامیل از طریق مشروع پنداشته شده و پیروان خود را به این امر مهم دعوت نموده است وبه این امر نهایت تأکید شده است. ازدواج بالااثر ایجاب و قبول و با توافق صریح و ضمنی طرفین عقد بوجود میاید، یکی از ارکان اساسی عقد ازدواج رضایت طرفین عقد است که با رضأیت کامل به ازدواج تن داده و با شناخت کامل همسر خود را انتخاب نموده و از این طریق تشکیل خانواده نمایند، دین اسلام و سایر ادیان در رضأیت طرفین به عنوان رکن اساسی عقد ازدواج تأکید زیاد داشته و از این طریق خواهان ایجاد خانواده سالم میگردد چون ازدواج به اساس اکراه و اجبار در دین مبین اسلام و قوانین بشری به هیچ وجه قابل قبول نبوده و باطل پنداشته میشود. طوریکه بند 2 ماده 16 اعلامیه  حقوق بشر صراحت دارد ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود.

همچنین مادۀ 505 قانون مدنی کشور ما چنین مشعر است < شرط صحت عقد عبارت از رضأیت عاقدین بدون اکراه و اجبار >.

اما در جوامع بشری خصوصاً در بعضی مناطق افغانستان بنابر سنت های کهن و حتی بعضاً خلاف اصول اسلامی به رضایت طرفین عقد توجه صورت نمیگیرد، در بسا موارد اراده طرفین عقد در انتخاب همسر ذیدخل نبوده بلکه تصامیم والدین به سرنوشت آنها حاکم و اراده آنها را تمثیل مینمایند، ازدواج های اجباری، ازدواج های قبل از وقت، عدم توجه به خواسته های طرفین عقد و سایر نا هنجاری ها معمول و مروج  بوده  است.

رکن دیگر عقد ازدواج اهلیت طرفین عقد است که باید متعاقدین  در حین انعقاد عقد ازدواج دارای اهلیت بوده و بتوانند با اراده آزاد و آگاهی کامل تصمیم به عقد بگیرند، مطابق ماده 70 قانون مدنی کشور ما < اهلیت ازدواج وقتی تکمیل میگردد که ذکور سن 18 و اناث 16 سالگی را تکمیل کرده باشد اما متأسفانه این موضوع نیز در ساحاتی از کشور ما رعایت نشده، اطفال صغیر و فاقد اهلیت به عقد هم دیگر درمیآیند حتی در گوشه و کنار کشور ما شاهد نامزدی در هنگام تولد میباشیم که در این گونه موارد والدین بدون توجه به سرنوشت فرزندان خود و بدون در نظرداشت پیامد های آن این پیوند را قبول مینمایند، مطابق فقره 2 ماده 71 قانون مدنی کشور عقد نکاح صغیره کمتر از 15 سال به هیچ وجه جواز ندارد.

از جانب دیگر هم کفوه  بودن در ازدواج نیز یک عنصر اساسی است که باید رعایت گردد. هم کفوه بودن بمعنی برابری از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و علمی میباشد. اما در بعضی مناطق افغانستان این موضوع شدیداً نقض گردیده و طرفین عقد با تفاوت های زیاد از لحاظ سنی، اجتماعی، اقتصادی و علمی با هم ازدواج مینمایند، این موضوعات همگی باعث ایجاد فاصله بین طرفین گردیده و بعد از ازدواج مخالفت ها آغاز و در نتیجه منجر به جدائی طرفین و به انارشیزم اجتماعی مبدل میگردد.

ازدواج بالااثر اکراه و اجبار و یا خرید و فروش دختر در برابر پول هم متأسفانه در کشور ما رایج  است که در این صورت هیچ گونه رضایت مطرح بحث نبوده بلکه در برابر پول والدین حاضر میشوند که دختر خود را به عقد مردی دربیاورند که هرگز مورد قبول آن واقع نمی شود.

در مجموع این نوع  ازدواج ها بنیاد فامیل را سست، کشمکش های فامیل را افزایش و بی ثباتی و ناهنجاری های اجتماعی را سبب میشود. افزایش امار طلاق، خود سوزی زنان و دختران، افزایش فرار دختران از منازل و پناه بردن به خانه های فساد و در نتیجه افزایش خانه های فساد در کشور همه گی مؤید این وصلت اجباری است. زیرا ازدواج های اجباری در زندگی زناشوهری غیر قابل تحمل شده و بدبختی های اجتماعی را ببار میآورد، از جانب دیگر طبق تحقیقات انجام شده از طرف محققین اکثریت خلاف کاران و مجرمان حرفه ای فرزندان مطلقه هستند که به اثر متلاشی شدن خانواده از تربیت والدین بدور مانده اند. البته ازدواج های اجباری ناشی از فقر علمی، فرهنگی و اقتصادی عدم آگاهی مردم از قوانین اسلامی و بشری میباشد. اما در افغانستان همهء این ناهنجاری ها و چالش ها به نظام های خود کامه و مستبد گذشته تعلق میگیرد که بر سرنوشت مردم حاکم بوده و کوشش نموده تا برای بقای خود مردم را در جهل و بی سوادی مطلق قرار دهند، که نمونه بارز آن را در نظام سیاه طالبان مشاهده نمودیم، آنها مخالف هرنوع تعلیم، آگاهی، تحصیل و آموختن بخصوص برای قشر اناث جامعه بودند. به همین منظور مکاتب را مسدود و اولادهای مردم را از رفتن به مکاتب باز داشتند و همین اکنون هم در مناطق تحت نفوذ خود سیاست های عقب گرایانه خود را تعقیب و مکاتب را به آتش میکشانند، معلمین، علمای دین و متعلمین را به جرم مکتب رفتن به قتل میرسانند.

 این ها همه گی حکایت از این دارد که طالبان میخواهند مردم افغانستان را در جهل و بی سوادی نگهداشته و نظر به دستور بیگانگان مانع فراگیری تحصیل اولاد وطن میگردند. اما دولت جمهوری اسلامی افغانستان با درک این موضوع که هر قدر افراد یک جامعه آگاهتر و عالمتر باشد به همان اندازه مشکلات و چالشها کاهش یافته و عدالت تحقق میابد؛ و هرگاه افراد یک جامعه حقوق و جایب خود را درک نمایند مقید به رعایت حقوق همدیگر میشوند به همین منظور دولت کوشش نموده که زمینه تحصیلات و تعلیمات  را برای شاگردان فراهم نموده تا آینده سازان کشور با درک کامل از حقوق و وجایب شان در خدمت جامعه قرار گرفته و با ایجاد کانون گرم خانواده اساس و بنیاد زندگی شانرا طوری عیار نمایند که روح و فضای خانواده مملو از صفا و صمیمیت و محبت بوده و آینده پر سعادت را در پیش داشته باشند و در همین راستا نهاد های مدنی و حقوقی کشور نیز درین راستا مسؤلیت سنگین داشته تا با برگزاری سیمنارها، کنفرانس ها و آگاهی اذهان عامه در ایجاد جامعه سالم تلاش نموده و جلو نا هنجاریهای اجتماعی را بگیرند تا باشد که جامعه سالم و دور از کشمکشهای اجتماعی داشته باشیم.

                                                            با احترام

متین زاهد اساس

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

اینجا خورشید نمی تابد

                            اینجا بر است

                                    پر از تاریکی

                                             سردی و سیاهی

     اینجا چشم ها به لالایی نمی خوابند

                                            اینجا پر است

                                                   از وحشت نفرت و

                                                                        اسارت

      اینجا زندگی هرگز نمیخندد

                              اینجا بر است

                                       ا ز سکوت

                                                اشک و آه

     اینجا هیچ سیب سرخی نمیروید

                              اینجا پر است

                                       از یبد

                                           خزان

                                               و

                                              چند شاخه خشکیده احساس ها

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

بیا شبی غــزل از جنـــس عاشـــقی  پرداز

دل  شکـــستۀ ما را به مهـــر خود بنــــواز

ترا چه کــرده که با  آه  سـرد  همــــراهی

نمی رســـد ز دل  گــــرم  مــن  ترا  آواز

تو در حریم بتی دســت و پای گم  کـردی

اقامه میکنی در خواهشات  خـــویش نماز

قـــریب مــسند  جمــشید  و  حاتم  طـایی

حکایتــــیست ز درمــاندگی  و راه  دراز

صداقـــــت  دل  ما   از  ریا  بری  باشد

مکن به آئینه از عجزخویش راز  و  نیاز

من و خدا  و تو و محتسب  به  این  دنیا

کشیده ایم خطی بر واژه های عاشق ساز

نه  سالک از  ره  سجاده  میرسد به خدا

نه عابد  از  پی هر سجده  میشود اعزاز

مرا سبق به ره  عشق  داده  است حلاج

که بوده  دار  نصـیب  گلوی  سر افراز

نعمت الله ترکانی

3 عقرب 1389

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

باور مکن که بی تو دلشاد میشوم من

باور مکن که بی تو آباد میشوم من

از این قفس که دل را در بند خود کشیده

باور مکن که بی تو آزاد میشوم من

زین غصه های خاموش چو در گلو نشسته

باور مکن که بی تو فریاد میشوم من

*

باور مکن که بی تو این زنده گی قشنگ است

باور بکن که بی تو برباد میشوم من

***

زاهد شده  خراب چو چشم سیاه تو

باغی پر از ترانه شبيه نگاه تو

از جاده های تشنه ی چشمم نمي خزد

یک برکه ی پر آب چو چشم سیاه تو

*

بهر خدا مبین تو بسویم دگر بس است   

شاعر شود کباب چو چشم سیاه تو

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

چند سپید پاره...!!!

دیوانه گی را دوست دارم

اما ...

آنقدر هم دیوانه نمی شوم

که از من وحشت کنی

*** 

من چادر امید ترا به سر میکنم

اما...

طوفان جدایی نمیگذارد!!!

 ***

چشم های قلبم را بستم

و گوش های عقلم را بازکردم

تا تصویر واقعی

از زنده گی را دریابم

 *** 

با عشق آتشینم

خواستم بسترت را گرم کنم

اما ...

ندانستم که باسردی نگاهت

منجمد میشوم!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

چند صباحي است كه دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوي فاصله ها نگاه مهربانت را بر خود خريده ام.

روزگاري بود كه تنهاييم را با مرغان آسمان تقسيم مي نمودم و همراه بارش باران دل تنهايم را نوازش مي كردم

تا اينكه
نامت را شنيدم و همانا عشق بزرگت را با دنياي تنهاييم تعويض نمودم.
...
مهربانا! اگر روزي ياد من در قلبت از بين رفت شكايتي ندارم... زيرا... 
ياد تو را با خود همراه خواهم كرد

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

پنجره  ها را محکم ببند

تا هوایی به من نرسد

و بوی دردم را با نسیم یکجا نکند

مرا بگذار

و

برو

دروازه های شهر را هم  ببند

تا بیگانه به من دل نسوزاند

میخواهم ...

      تنها ...

         و گرسنه بمیرم!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

دوستان عزیز دیر آمدم آرزو میکنم با بزرگواری تان ببخشید ... تشکر از همه تان که سر زدید و با حرفها و یادداشت های زیبای تان قوتم بخشیدید . درین روز ها نمیدانم چرا؟ از هیچ چیزی خوشم نمیاید و هیچ دلخوشی به زندگی ندارم . ها چی کلامیست شعر و چی حرفیست محبت که تنها با بودن در کنارش میتوان همه حالم را از خود دور نگه داشت و چی بزرگست دلی که در آن محبت اوج میزند. ازهمین سعادت که هر دل را سزاواری نباشد و ها همه را از اقدسیتش خبر نیست  . چی زیباست غزل  که گاهی با تبسم کودک معصومی و گاهی با بگوش رسیدن شرفه پای معشوقه و گاهی با دیدن رنج دیگران و  گاهی در حال تنها بودن  با خودم  سراغم میاید.  الهی اقتضایت  چنان رفته که همواره با درد  زندگی کنم و همواره از نارسایی های بنالم رازیم...  الهی سر و قامتش را همیشه موزون دار و و نازش را زیباتر... و همتم ده که  به یاری خودت کار را کنم که سزاوار  اقدسیت محبت اش باشد و این مقام معتبر پاک را نگهدارم . سرشار از زیبایی ها دارش تا دیوانه وار همواره در دور و برش بگردم .

آمین

یا رب الآلمین

 

غزل هرروز ميپيچد بدور  قاب چشمانت

  شمالک ميوزد از خنده هاي سبز پروانت

 

  غزل هر روز ازکنج لبان ات سبز ميگردد

  غزل هرروز ميبارد ز حس دست عریانت

 

  زآموي نگاه ات  شانه های باد میرقصد

  و نرگس ميپرد از سمت پلک ابرو بارانت 

 

  شبيه تاک زيباي شمالي ميشوي هرصبح

  که مستم ميکند انگورچشمان غزل خوانت

 

  بيا قد را بلند کن پا به پاي کوه هندوکش

  که ناژو گم شود در سايه ی سرو خرامانت

 

  زترياک لبانت قند قندي واژه ميچينم

  پراز گل ميکنم پلوان سرخ قندهارانت

 

  به جاي خاشخاش قهر تو من خنده ميکارم

  که تا يکجا شود احساس من در حس چشمانت

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
   
 

مدعیان رفاقت بسیارند ... تا پای آزمایش در میان نباشد هر کسی از راه رسیده و نرسیده مدعی عشق است … رفاقت را باید با صداقت آزمود و صداقت را میشود از "لمحه قلب" نگاههای یک انسان فهمید . چشمها همه چیز را هویدا میکنند.... حتی عشقی را که در دلت پنهان کرده ای .... دوستی یک معامله نیست و این همان حقیقتی است که از یادها رفته است کسانی که از دوستی به سود و زیان آن می اندیشند سودی از دوستی نخواهند برد .... دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت تر است ....

دوستی

دوستدار تو به سعادت تو می اندیشد حال آنکه عاشق تو به داشتن تو ......

دوستی بالاتر از عشق است .... سعی کن تا کسی را در دوستی نیازموده ای عاشقش نشوی .... ملاک دوستی به رنگ و قد و وزن و ناز و عشوه و ... نیست . معیار دوستی صداقتی است که دوستت در صندوقچه دلش ذخیره کرده است . آنچه باز هم از دوستی و عشق بالاتر است آزادی است .... این آزادی است که پیش از دوستی ارزش دارد.... نباید با دوست داشتن کسی او را از آزاد بودن و آزاد انتخاب کردن محروم کرد ....

گاه انسان آنچنان عاشق می شود که به هر وسیله ای که شده است می خواهد محبوبش را مال خودش کند .... و این بر خلاف اصل آزادی است .... آنچه در اولویت است آزادی است .... نباید به زور کسی را به دوستی خود واداشت .... شرط دوستی آن است که آزادی دوستت را مقدم بر داشتن او بدانی .... هر گاه آزادی محبوبت را مقدم بر داشتن او دانستی بدان که او مال توست حتی اگر با کس دیگری باشد....

و حرف آخر

دوستی تملک تو بر کسی یا چیزی نیست .... دوستی مثل بوییدن یک سیب است ، بدون آنکه به آن گازی بزنی و عشق گاز زدن سیب است ، یعنی که بخواهی آن را مال خود کنی ....

صداقت عشق

این پیام زاهد مخاطب ندارد .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط متین زاهد
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور